۱۳۹۳ بهمن ۲, پنجشنبه

هر کس از نرمی محروم شد از تمام خیر محروم شده است



فَقَالَ النَّبِيُّ صلى الله عليه وسلم: عَلَيْكِ بِالرِّفْقِ، فَإِنَّ الرِّفْقَ لاَ يَكُونُ فِي شَيْءٍ إِلاَّ زَانَهُ، وَلاَ يُنْزَعُ مِنْ شَيْءٍ إِلا شَانَهُ.
نرمی اختیار کنید .برای این که در هر چیزی که نرمی وجود داشته باشد آنرا خوبصورت می نماید واز هر چیزی نرمی بیرون کرده شود آنرا عیب دار می کند . 
(مسلم باب فضل الرفق ) نرمی عملی است که اخلاق و کردار انسان را زیبا و حسین می نماید که باعث قبولیت نزد الله تعالی می شود چون الله تعالی خود رفیق هستند به همین خاطر رفق و نرمی را دوست دارند.
 در حدیث دیگری است که می فرماید انعاماتی را که الله تعالی بخاطر نرمی به انسان عطا می نماید به خاطر بقیه اعمال عطا نمی گردد .
و در حدیث دیگری هم می آید که : هر کس از نرمی محروم شد از تمام خیر محروم شده است اکثر انسانها فکر می کنند با خشونت وسختی می توانند بر زیردستن خود مسلط شوند و آنها را تابع خود نمایند اما شاید سختی ظاهرا آنها را تابع موقتی بنماید ولی نرمی و اخلاق در ته قلوب رسوخ پیدا کرده وقلب ها را تابع انسان می نماید که این بوسیله سختی هیچوقت حاصل نمی شود و عزت و وقاری که بوسیله نرمی در دل زیر دستان وارد می شود پایدار است حتی موت هم آن وقار و عزت را کم نمی کند و کسی که نرم خو و خوش اخلاق و مهربان بوده است را مردم بعد از موت هم احترام می کنند .

عدالت وبرابری واقعی



 وإذا حكمتم بين الناس أن تحكموا بالعدل
 حضرت عمر رضی الله عنه در مسجد نشسته بودند که کسی از آنجا عبور نموده تکرار می کرد که : وَیل لَکَ یَا عُمَرُ مِنَ النَّار ای عمر برای تو ویل جهنم است . امیرالمومنین فرمود این مرد را پیش من بیاورید .
وقتی آورده شد فرمود برای چه این سخن را گفتی ؟ گفت شما وقتی حاکمی را تعیین می کنید شرایط را به آنها می گوئید وآنها قبول می کنند ولی بعد از آنها کارگزاری نمی گیرید و محاسبه نمی کنید که آیا آنها این شرایط را عملی می کنند یا نه ؟ امیر المونین پرسید مگر چی شده ؟ گفتند حاکم مصر که از طرف شما تعیین شده شرایطی را که شما یادآور شدین فراموش کرده وآنچه شما او را منع فرمودید انجام می دهد . و بر علیه حاکم مصر شکایاتی را مطرح نمود .
 بعد از شنیدن این شکایات امیر المومنین دو نفر از انصار را به مصر فرستاد وبه آنها گفت بروید وتحقیق بکنید اگر این مرد دروغ می گوید مرا خبر کنید اگر این مرد راست می گوید بدون معطلی حاکم مصر را پیش من بیاورید .
 آن دو انصاری به مصر رفتند وبعد از تحقیقات مشخص شد که آن مرد راست می گفت لذا به در خانه حاکم رفتند و در زدند و اجازه دخول خواستند . اما دربان به آنها گفت : ( إنَّه لَیسَ عَلَیهِ الیَومَ إذن ) امروز حاکم نمی خواهد کسی را ببیند . آندو گفتند : لَیَخرُجَنَّ عَلَینَا أَولَنُحرِقَنَّ بَابَه بگوئید بیاید بیرون والا دروازه اش را به آتش می کشیم . ویکی از آن دو انصاری شعله آتشی را حاضر کرد لذا دربان فورا به حاکم گزارش داد و حاکم بیرون تشریف آورد .
آندو گفتند ما پیغام امیرالمومنین را برایتان آورده ایم لذا شما باید همراه ما پیش امیرالمومنین بیائید . .حاکم گفت ضرورتی دارم کمی به من مهلت بدهید . آندو گفتند امیرالمومنین گفته اند به شما یک ثانیه فرصت ندهیم .
وقتی آندو انصاری حاکم مصر را در محضر امیرالمومنین حاضر کردند . حاکم به امیرالمومنین سلام کرد ولی امیر المومنین او را نشناخت و پرسید که شما کی هستید ؟ چون قبل از رفتن به مصر رنگش گندمی و لاغر بود ولی الآن سفید وچاق شده بود به همین خاطر امیرالمومنین با تعجب پرسید این کیست ؟ حاکم گفت من فلانی هستم که خود شما مرا بعنوان حاکم مصر مقرر نموده فرستاده بودین .
امیرالمومنین فرمودند : وای بر تو از چیزی که تورا منع کرده بودم آنرا انجام دادی و آنچه تو را امر کردم آنرا ترک کردی ؟بخدا قسم تورا یک سزای عبرتناک می دهم . بعد امیرالمومنین به او یک دست لباس کهنه وپاره تحویل داد و یک عصا وسیصد گوسفند وبه او گفت این لباس را بر تن کن من پدر تو را دیدم که لباس هایش از اینها هم کهنه تر بودند واین عصا را بردار چون این چوبدستی بارها از چوبدستی پدر تو بهتر است وبه فلان چراگاه برو واین گوسفندان را بچران .
در حالی که آن وقت گرمای سختی بود . . امیرالمومنین فرمود در راه که میروی مردم را از نوشیدن شیر این گوسفندان منع نکن اما اقوام مرا از نوشیدن شیر این گوسفندان منع کن چون نمی دانم خاندان عمر از گوشت وشیر صدقه استعمال کردند یا نه ؟ وقتی حاکم می خواست برگردد امیرالمومنین فرمود : متوجه شدی من چی گفتم ؟ او زانو هایش را بر زمین زد وفرمود ای امیرالمومنین این کار را نمی توانم انجام بدهم لذا گردن مرا بعنوان سزا بزن بهتر است .
امیرالمومنین فرمود : فَإن رَدَدتُکَ فَأَیَّ رَجُلِ تَکُونُ ؟ اگر تو را دوباره بر همان منصبت نگهدارم چگونه آدمی خواهی شد ؟ حاکم گفت بخدا قسم از این به بعد همان گزارشی به تو می رسد که تو پسند می کنی . بعد امیرالمومنین او را دوباره حاکم مصر برقرار نگهداشت وبعد از آن او حاکمی عادل و مهربان برای مردم مصر شد . ( قصص العرب ج 3 ص 16 ) ( ابن ابی الحدید ج 3 ص 98 ) بهترین نمونه های عدالت توسط اسلام نمایش داده شده اند .
امروز سکولارها می گویند چون مسلمانان الگوی خوبی ندارند دچار مشکل می شوند ولی مردم اروپا نمونه های زیادی دارند در حالی که نمونه ها والگوهایی را که اسلام معرفی کرده است بهترین نمونه هایی هستند که امروزه تمام ممالک اسلامی و غیر اسلامی از عرضه نمودن همچنین الگوهایی قاصر می باشند در اکثر کشورها از جنایات و سرقت وچپاولگری های وزیران دفاع کرده می شود ولی در الگوهای صدر اسلام حق یک رعیت وحتی یهودی و نصرانی از حلقوم بزرگترین شخصیت ها کشیده می شد و قضاوت قاضی شریح وحکم او خلاف امیرالمومنین وقت علی بن ابی طالب در مقابل یک یهودی نمونه ای است که در طول 14 قرن کسی نمی تواند این گونه الگویی معرفی نماید .

بیان حاج محمد سعید سپاهیان امیر تبلیغ از سراوان


بیان مولانا طارق جمیل در مورد درست کردن عبادات واخلاق


۱۳۹۳ بهمن ۱, چهارشنبه

روز رجيع




 قصّه كشته شدن عاصم، خبيب و ياران ايشان
بخارى از ابوهريره رضی الله عنه روايت نموده، كه گفت: رسول خدا ص سريهاى را جهت تجسّس فرستاد، و عاصم بن ثابت رضی الله عنه را - كه جد عاصم بن عمربن الخطاب است - بر ايشان امير نمود، اينان حركت نمودند تا اين كه در بين عسفان و مكه رسيدند، از آنها به قبيلهاى از هذيل كه بنى لحيان گفته مىشد، خبر داده شد، پس در حدود صد تيرانداز آنها مسلمانان را تعقيب نمودند، و با دنبال نمودن آثار (و نشانههاى) شان به منزلى آمدند كه در آن (سپاه اسلام) مستقر بود، و در آنجا هسته هاى خرما را يافتند، كه (افراد سريه) آن را از مدينه توشه گرفته بودند. و گفتند: اين خرماى مدينه است، و جاى پاى آنها را دنبال كردند، تا اين كه به ايشان رسيدند. هنگامى كه عاصم و يارانش از حركت باز ماندند به جاى بلندى پناه بردند، آنان آمده ايشان را محاصره نموده گفتند: در صورتى كه نزد ما پايين آييد، عهد و پيمان مىدهيم، كه يك تن از شما را هم به قتل نرسانيم. عاصم گفت: من در ذّمه و عهد كافر پايين نمىآيم. خداوندا! از ما رسولت را آگاه ساز، و با ايشان جنگيدند، تا اين كه عاصم را با هفت تن ديگر به ضرب تير به قتل رسانيدند. و خبيب و زيد و يك مرد ديگر ن باقى ماندند، و كفار به آنها عهد و پيمان دادند، هنگامى كه براى شان عهد و پيمان دادند، آنها نزدشان پايين آمدند، وقتى كه كفار به آنها دست يافتند، زههاى كمانهاى خود را باز نمودند ايشان را بدان بستند. آن گاه مرد سومى كه همراه آن دو بود گفت: اين اول غدر و خيانت است، و از همراهى ايشان ابا ورزيد، آن گاه او را كشاندند و تلاش كردند تا ايشان را همراهى كند، اما او اين كار را ننمود و به قتلش رسانيدند. (بيتهاى عاصم در وقت و خبيب و زيد را بردند، و ايشان رادر مكه فروختند، خبيب را پسران حارث بن عامر بن نوفل خريدارى نمودند - خبيب حارث بن عامر را در روز بدر به قتل رسانيده بود - ، او نزدشان اسير باقى ماند، تا اين كه به كشتنش تصميم گرفتند، او تيغى را از يكى از دختران حارث جهت تراشيدن و اصلاح سنتهاى خود به عاريت طلب نمود، و آن زن به وى به عاريت داد. (آن زن) مىگويد: از طفلى كه داشتم غافل شدم. و طفل نزد خبيب رفت، خبيب او را بر رانش گذاشت، هنگامى كه من وى را ديدم، به شدّت ترسيدم و هراسان شدم، و او اين حالت مرا در حالى كه دستش تيغ بود درك نمود. گفت: آيا از اين مىترسى كه وى را بكشم؟ - ان شاءاللَّه تعالى - من درصدد انجام اين كار نيستم. آن زن مىگفت: هيچ اسيرى را هرگز بهتر از خبيب نديدم، او را ديدم از خوشه انگور مىخورد، و در آن روز درمكه ميوه نبود، و او خود در آهن بسته بود، و آن رزقى بود كه خداوند به وى داده بود. در حالى كه او را از حرم به خاطر كشتن خارج نمودند گفت: مرا بگذاريد تا دو ركعت نماز بگزارم، بعد از آن به طرف آنها برگشته گفت: اگر به اين گمان نمىبوديد كه من از مرگ ترسيدم، حتماً زياد نماز مىگزاردم، به اين صورت او نخستين كسى بود كه خواندن دو ركعت را در وقت كشته شدن از خود به عنوان يك روش و طريقه به جاى گذاشت، و بعد از آن گفت: خداوندا! كافران را چنان هلاك و بر باد ساز كه از جمله شان احدى هم باقى نماند، و سپس افزود:
 و ما ان ابالى حين اقتل مسلماً
على اى شقّ كان للَّه مصرعى
 وذلك فى ذات الاله و ان يشأ
 يبارك علأوصال شلو ممزّع
 ترجمه: «وقتى كه مسلمان كشته مىشوم، پروا و باكى ندارم، كه بر كدام پهلو در راه خدا به قتل مىرسم، اين مرگ و كشته شدن من در راه خدا و به خاطر رضاى خداست، اگر وى بخواهد به پيوندهاى جسمى،كه پاره كرده شده است بركت مىدهد». آن گاه عقبه بن حارث به سويش برخاست، و او را به قتل رسانيد.
قريش كسانى را به طرف عاصم فرستادند تا چيزى از جسد وى را با خود بياورند و شناسايى اش نمايند (و يقين پيدا كنند كه كشته شده است)، به خاطر اين كه عاصم يكى از بزرگان شان را در روز بدر به قتل رسانيده بود، ولى خداوند زنبورها را مثل ابرى بر وى فرستاد، و او را از فرستادگان قريش حمايت نمودند، و آنها قادر نشدند چيزى را از وى ببرند. اين را بيهقى (145/9) از ابوهريره رضی الله عنه به مانند آن روايت نموده است. و اين چنين اين را عبدالرزاق از ابوهريره رضی الله عنه، چنان كه در الاستيعاب (132/3) آمده، روايت نموده، و صاحب الاستيعاب مىگويد: بهترين اسنادهاى حديث وى در اين مورد همان است كه عبدالرزاق آن را ذكر نموده...
 و (حديث) رامتذكر شده. و ابونعيم در الحليه (112/1) مانند اين را روايت نموده است. ابن اسحاق از عاصم بن عمر بن قتاده روايت نموده، كه گفت: پس از احد گروهى از عضل و قاره نزد رسول خدا ص آمده گفتند: اى رسول خدا ص در ميان ما اسلام ظاهر شده است، همراه ما تنى چند از اصحاب خود را بفرست، كه دين را به ما بياموزاند، و قرآن را به ما تعليم دهند، و شرايع اسلام را به ما ياد دهند. بنابراين رسول خدا ص شش تن از اصحاب خود را فرستاد... و ايشان را متذكر شده. بعد آنها همراه قوم بيرون شدند تا اين كه به رجيع رسيدند، رجيع آبيس است از هذيل در ناحيه حجاز بالاى هدأه - آن گاه قوم در مقابل ايشان غدر نمودند، و هذيل را بر آنان فرياد كردند، مسلمانان كه غافل بودند و در اقامتگاه خود قرار داشتند، متوجه شدند كه مردان (هذيل) شمشيرها به دست، آنها را فراگرفتهاند، آن گاه شمشيرهاى خود را گرفتند تا با آنها بجنگند، ولى آنها گفتند: - به خدا سوگند - ما نمىخواهيم شما را بشكيم، ولى مىخواهيم توسط شما از اهل مكه چيزى به دست بياوريم، و براى شما عهد و پيمان خداست كه شما را نكشيم، مرثدوخالد ابن بكير و عاصم ابن ثابت ن گفتند: به خدا سوگند، ما ابداً از مشرك نه عهدى را قبول مىكنيم و نه هم پيمانى را. بيتهاى عاصم در وقت كشته شدنش و محفوظ ماندن جسد وى از مشركين و عاصم بن ثابت گفت:
 ما علّتى و انا جلد نابل
 والقوس فيها وتر عنابل
 تزل عن صفحتها المعابل
 الموت حق والحياه باطل
 و كل ما حم الاله نازل
 بالمرء والمرء اليه آيل
 ان لم اقاتلكم فامّى هابل
 و همچنين گفت :
ابوسليمان و ريش المقعد
 و ضاله مثل الجحيم الموقد
 اذا النواجى افترشت لم ارعد
 و مجنأ من جلد ثور اجرد
 و من بما على محمد
 و همچنين گفت:
 ابوسليمان و مثلي رامى و كان قومى معشراً كراما مىگويد:
 بعد از آن جنگيد تا اين كه كشته شد، و هر دو شخص همراهش نيز كشته شدند. هنگامى كه عاصم به قتل رسيد، هذيلىها خواستند سرش را بگيرند و به سلافه بنت سعد بن (شهيد) بفروشند، و اوهنگامى كه پسرش در روز احد توسط عاصم كشته شد، نذر كرد كه اگر سر عاصم به دستش افتد در كاسه آن شراب خواهد نوشيد، ولى زنبورها وى را حمايت نمودند (و مانع اين كار شدند)، و هنگامى كه زنبورها در ميان ايشان و اوحايل واقع شدند، گفتند: بگذاريدش تا بيگاه شود، و (زنبورها) از نزد وى بروند، و بعد از آن او را بگيريم، آن گاه خداوند در دره آب را فرستاد و عاصم را برداشت و با خود برد. عاصم به خداوند عهده سپرده بود كه هرگز مشركى وى را به خاطر پليد بودنش لمس نكند، و او هم مشركى را لمس نمايد، و عمربن الخطاب رضی الله عنه - وقتى اين خبر به او رسيد كه: زنبورها از وى حمايت نمودهاند - مىگفت: خداوند بنده مؤمن را نگه ميدارد، عاصم نذر نموده بود كه مشركى وى را لمس نكند، و نه هم او ابداً در زندگى خود مشركى را لمس نمايد، پس خداوند او را پس از مرگش چنان كه او در زندگى اش از اين عمل اجتناب ورزيده بود، حمايت كرد. (و از اين كه به دست مشركين بيفتد بازداشتش)

مولانا عبدالعلی خیرشاهی دفاع از مقدسات و ظلم ظالمان


۱۳۹۳ دی ۲۳, سه‌شنبه

پیامبر امن حضرت محمد صلی الله علیه وسلم


فَقَالَ : " يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَلا إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ ، أَلا وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ ، أَلا لا فَضْلَ لِعَرَبِيٍّ عَلَى عَجَمِيٍّ ، أَلا لا فَضْلَ لأَسْوَدَ عَلَى أَحْمَرَ إِلا بِالتَّقْوَى ،
پیامبر گرامی صلی الله علیه وسلم فرمودند :
ای مردم بدانید به تحقیق پروردگار شما یکی است . وبدانید که پدر شما یکی است وبدانید هیچ عربی بر عجمی و هیچ عجمی بر عربی فضیلت ندارد وهیچ سیاه پوستی بر سرخ پوست وهیچ سرخ پوستی بر سیاه پوستی فضیلت ندارد مگر به تقوی